سهشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹
.....
باران هم که نباشد
چشمان تو خیس میشود
من اسم اینها را می گذارم عشق
تو هم اگر خواستی اینها را عاشقانه بخوان
دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹
چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹
بی تو
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد.....نه شمارش ستاره ها تسکینم.....چرا صدایم کردی چرا؟
این روزا این شعر (حسین پناهی) زیاد با خودم تکرار می کنم!
شنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۰۹
واگویه
قبل از هر چیز باید آدمی با خودش به آشتی برسد. باید ابتدا خودت را بشناسی و همانطور كه هست پذیرفته و آن را دوست داشته باشی تا بتوانی تغییرات لازم را به وجود آوری
یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹
مرا چه میشود
الان تهرانم.....شهری که مرا سرشار از حس نوستالژی میکند...
شهری که هماره مرا به سوی خود می خواند
نمیدانم چرا این شهر مرا در حیرانی خویش دفن می کند!
مرا چه خواهد شد؟
آیا تقدیر مرا در اینجا دعوت به ایستایی می کند...
اشتراک در:
پیامها (Atom)




